-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 19:55
من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشیده بار تن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم ( عمر خیام )
دولت عشق
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 1:03
دولت عشق بنازم که به هر در که دراید روزنی بر دلم از درگه عزت بگ
کولی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
ای کولی کبود نگاه ستاره چشمای با غم غریبی من آشنا هنوزای نغمه ساز عشق که با پنجه ی امیدبر می کشی ز چنگ دلم ناله ها هنوزمن بار دیگر از پس دیوار سال ها سوی تو آمدمسوی تو آمدم که به یاد تو آورمآن نغمه را که موج زند در فضا هنوزهمچون صدای ناله ینی از ره درازیاد تو شاد می کندم در شب نیازهر چند نغمه ای نس
پيرانه سرم عشق
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير اي ديده نگه کن که به دام که درافتاد دردا که از آن آهوي مشکين سيه چشم چون نافه بسي خون دلم در جگر افتاد از رهگذر خاک سر کوي شما بود هر نافه که در دست نسيم سحر افتاد مژگان تو تا تيغ جهان گير برآو
وحشی بافقی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم **** امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیمدل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند **** از گوشهی بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود **** حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم کوی تو که باغ ارم روضهی خلد است **** انگار
زمستان
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
زمســتان پوســـتین افزود بر تن کدخدایــــان را ----- ولیـکــن پوســت خواهد کند ما یــک لاقبایان راره ماتم ســـــرای ما ندانم از کــه می پرســــد ----- زمســـــتانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش از بــرف بـالاپــوش خـز ارباب مــــی آید ----- که لرزانــــــد تن عــــــریان بی برگ و نوایان را طب
گیاه وحشی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون سرشت سنگی من آشیان اندوه است جدا ز یار و دیار دلم نمی خندد ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه گیاه و
تبریک
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
گلها جواب زمیناند به سلام آفتابنه زمستانی باش که بلرزانینه تابستانی باش که بسوزانیبهاری باش تا برویانی(نوروز پیشاپیش مبارک)
سعدی شیراز
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نميبينمدلي بي غم کجا جويم که در عالم نميبينمدمي با همدمي خرم ز جانم بر نميآيددمم با جان برآيد چون که يک همدم نميبينم مرا رازيست اندر دل به خون ديده پروردهوليکن با که گويم راز چون محرم نميبينمقناعت ميکنم با درد چون درمان نمييابمتحمل ميکنم با زخم چون مرهم نميبين
شاعر امید
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
بشکفد بار دگر لاله رنگین مرادغنچه سرخ فرو بسته دل باز شودمن نگویم که بهاری که گذشت آید بازروزگاری که به سر آمده آغاز شودروزگار دگری هست و بهاران دگرشاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاترلیک هرگز نپسندیم به خویشکه چو یک شکلک بی جان شب و روزبی خبر از همه خندان باشیمبی غمی عیب بزرگی است که دور از ما ب
اگر دست من بود
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
بانوی مناگر دست من بودسالی برای تو میساختمکه روزهایش راهرطور دلت خواست کنار هم بچینیبه هفتههایش تکیه بدهیو آفتاب بگیری!و هرطور دلت خواستبر ساحل ماههای آن بدوی.بانوی مناگر دست من بودبرایت پایتختیدر گوشهی زمان میساختمکه ساعتهای شنی و خورشیدیدر آن کار نکنندمگر آنگاه کهدست های کوچک تودر دستان من آ
هدیه
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:00
بنام آنکه هرچه زیبا و زیبایی ست از اوست . ساعتهاست میخواهم برایت نغمه ای ساز کنم. اماتمام نغمه ها در مقابل صدای آرام بخشت خشک و خشن بنظر میرسد. گفتم شاخه گلی زیبا بفرستم که آنهم بادیدن آنهمه متانت و زیبایی شرمنده شده پژمرده میشود . خواستم قطعه شعری بگویم. ولی تو خود بهترین غزلی هستی که خدای مهرب